علي الأحمدي الميانجي

229

مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

شئت ان يعطيك قيمة ارضك اعطاك » « 1 » : شخصى زمينى را آباد كرد و درختكارى نمود كس ديگرى بينه ( دو شاهد عادل ) اقامه كرد بر اينكه زمين از آن او است و براى محاكمه پيش عمر رفتند ، عمر گفت : اگر خواستى كارهايى را كه اين شخص در زمين انجام داده ، قيمت مىكنيم و تو مىپردازى ( تا زمين مال تو باشد ) و يا اين شخص قيمت زمين را بدهد و بخرد ( از تو ) . « انّ رجلًا غرس ارضا لرجل من الانصار من بنى بياضه فاختصما الى النبى صلى الله عليه و آله و سلم فقضى للرجل بارضه و قضى على الآخر أن ينزع نخله قال : فلقد رايته يضرب فى اصولها بالفأس » « 2 » : مردى زمين يكى از انصار را درختكارى نمود پس براى محاكمه پيش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حق به جانب صاحب زمين داد ( حكم بر له او نمود ) و دستور داد كه ديگرى درختهاى خود را از زمين بكند . . . « ان عمر بن عبد العزير كان يقضى فى الرجل اذا أخذ الأرض فعمرها و اصلحها ثم صاحبها يطلبها انه يقول لصاحب الأرض ادفع الى هذا ما اصلح فيها فانما عمل لك فان قال لا أقدر على ذلك قال للاخر : ادفع اليه عن ارضه » « 3 » : اگر كسى زمينى را مىگرفت و آباد مىكرد پس از آن صاحبش زمين را مطالبه مىكرد ، عمر بن عبد العزيز چنين قضاوت مىنمود : به صاحب زمين مىگفت مخارج آبادكننده را بده ( و زمين خود را تصرف كن ) چون اين شخص براى تو كار كرده است و اگر مىگفت نمىتوانم ، به آبادكننده مىگفت : پول زمين اين شخص را ( كه مالك است ) بده . « ان رجلا من كندة و رجلا من حضر موت اختصما الى النبى صلى الله عليه و آله و سلم فى ارض باليمن فقال الحضرمى : يا رسول اللَّه ارضى اغتصبها هو و ابوه فقال الكندى : يا رسول اللَّه ارضى ورثتها من ابى . . . فقال رسول اللَّه : انه لا يقتطع عبدا و رجل بيمينه مالا الا لقى اللَّه يوم يلقاه و هو اجذم » « 4 » : مردى از طايفه كِنده و مردى از حضرموت پيش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مورد زمينى در يمن دعوى بردند ، پس حضر مىگفت : يا رسول اللَّه اين زمين را او و پدرش غصب كرده‌اند . كندى گفت : يا رسول اللَّه زمين مال من است از پدرم ارث برده‌ام . . . رسول اللَّه فرمودند : شخص با قسم

--> ( 1 ) - الأموال ، ص 407 . ( 2 ) - اموال ، ص 404 و سنن ابى داود هامش عون المعبود ، ج 3 ، ص 143 و سنن بيهقى ج 6 ، ص 142 با اسانيد متعدد و نصب الرّاية ج 4 ، ص 170 و نيل الأوطار ج 6 ، ص 66 . ( 3 ) - الأموال / 407 . ( 4 ) - نيل الأوطار ، ج 6 ، ص 65 و ترمذى ج 3 ، ص 625 .